اردوی آیهان اردیبهشت ۱۴۰۴کلاس چهارم
یک روز میفهمید که هر چی میگفتیم برای خودتون بود
دوستی میگفت: هر وقت بابام میدید لامپ اتاق یا پنکه روشنه و من بیرون اتاقم، میگفت چرا اسراف؟ چرا هدر دادن انرژی؟ 🤔 آب چکه میکرد، میگفت: اسراف حرامه! اتاقم که بهم ریخته بود میگفت: تمیز و منظم باش؛ نظم اساس دینه..🙄 حتی درزمان بیماریش نیز تذکر میداد مدام حرفهای تکراری وعذابآور، تا اینکه روز خوشی فرا رسید؛ چون میبایست در شرکت بزرگی برای کار، مصاحبه بدم. با خود گفتم اگر قبول شدم، این خونه کسل کننده و پُر از توبیخ رو، ترک میکنم. صبح زود حمام کردم، بهترین لباسمو پوشیدم و خواستم برم بیرون که پدرم بِهم پول داد و با لبخند گفت: فرزندم! ۱-مُ...









